و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه میزنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
انکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ امده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
میتوان بودو نبود
میتوان در نبودن بود
میتوان خواست و نخواست
میتوان بردو نبرد
میتوان باخت و نباخت
اما نمیتوان گذشت و برگشت
اون که رفته یگه هیچوقت نمیاد
میشد از بودن تو عالمی ترانه ساخت!
کهنه ها رو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت!
ای که برای با تو بودن باید از بودن گذشتن
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گرهم گله ای نیست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو اواره ترینم
هرچند که تا منزل تو فاصله ای نیست