چشمان درافشان حسین
چشمان درافشان حسین

امشب به خدا بی سرو سامان حسینم

خون گریه کنم دست به دامان حسینم

یارب دل دشمن حسین شاد نگردد

تا مست دو چشمان درافشان حسینم

عباس جوان یاور شاهنشه دین گفت

از روز ازل ساقی طفلان حسینم

گر دست رود دیده فدای تو برادر

بی دست و سرو چشم به قربان حسینم

ای اب روان شرم بدار از رخ زهرا

من قصه ی تلخ لب عطشان حسینم

گر دل برود در پی جانم چه کنم من

امشب به خدا بی سرو سامان حسینم

علمدار لشکر اباالفضل
فدای لب عطشانت یا حسین
کربلای خونین

هیچ مسلمان لب تشنه نکشد کافر را!!!

تو چه کردی که چنین لب تشنه بریدند سرت!؟

عاشورا

عاشورا روزی که بشریت عزادار شد

معرفی عضو جدید وبلاگ اوای عاطفه

سلام من مهسا عضو جدید وبلاگ اوای عاطفه نویسنده وبلاگ و مدیر بخش ادبیات و دوستی و ارتباط و دوستی هستم امیدوارم که از مطالب من رضایت کافی داشته باشید با تشکر فراوان.

بدون شرح
کوروش شاهنشاه بزرگ پارس

به نص صریح قران:کوروش <<ذوالقرنین>>فرستاده خداوند اما پیغمبر نبوده است

صلیب

مویشان را رنگ وروغن میزنند

نقشی از تثلیث بر تن میزنند

 

اتش عشق

دلم در سینه ام بیداد میکرد

مرا دعوت به ان میعاد میکرد

به انجایی که قلبم را دریدند

به یک دینار عمرم را خریدند

به انجایی که راسم را بریدند

گلوی بخت نحسم را بریدند

کابوس

کاشکی ان شب تیره همه کابوس نمیشد            دل من کاخ خرابه جم و کاووس نمیشد

کاشکی همدم من این تب دلسوز نمیگشت         در دلم راه    نمیافت و محبوس نمیشد

سوختم در تب یک بختک و ای کاش که انگاه         اب در چشم  خیالم پر طاووس نمیشد

کاش بی عشق و صداقت شب و افسانه نمی بود  یا اگر بود پر از  طالع   منحوس نمیشد

عصیان غرب

امشب از کوی تو من مست گذر خواهم کرد             کوچه را تا به سحر خون    جگر خواهم کرد

هر چه کردم تو  دل ارام  نگشتی  افسوس               بی تو از این دل ویرانه     سفر خواهم کرد

دور  از  تو   دل  من   هیچ   نخواهد    ارزید               در  کجا  بار  دگر  برتو        نظر خواهم کرد

گر چه من  دور شدم از تو ولی   با این حال               درد  را   با   غم   دیدار      خبر خواهم کرد

من  پریشانتر  ازانم     که  بگویم    با کس                که چرا مست از این کوچه  گذر خواهم کرد

عصیان غرب

بعد از تو دل بی خاطره ام خواهد مرد               با هجوم    عمت از    دلهره ام خواهد مرد

خنده ی تلخ تر از   گریه ی بی پایانم                با  عبور از  دل  هر    منطره ام خواهد مرد

بغض بیداد تو در عمق گلویم جاریست              گفتنی هاست که در حنجره ام خواهد مرد

ذهن الوده    به  دیدار  مجدد    با تو                 عاقبت  در شب  بی  پنجره ام خواهد مرد

دفتر شعر من از خاطره ها سر شاراست           بعد  از  تو  دل  بی    خاطره ام خواهد مرد

عصیان غرب

تعداد صفحات : 3